دستام داره ميشكنه اول از همه كلي جزوه بعد هم دفتر تلفن بابام با يه دنيا شماره و بعد هم نوشتن حساب كتاب يه سال بابام تازه اين يكي اعصاب خوردي هم داشت كه مثلا اين ماه وضعيت مالي درامه كلي حرص خوردم خوب حالا يكي از داستان ها رو مينويسم كه يه كم سر حال بيام راستي تمام علامت ها رو خودش گذاشته مثلا پرانتزها
_ دخترم برو در را باز كن مينا ميرود و در را باز ميكند و ميگويد:
_مادرجان صاحبخانه است _ بگو بفرماييد تو _ گفتم اما ميگه بگو مادرت بياد _ خيل خوب الان ميرم
رويا خانم از خانه بيرون ميرود جلوي در صاحبخانه اس را ميبيند به او ميگويد سلام عليكم زهره خانم بفرماييد داخل _ سلام همينجا خوبه فقط آمدم خدمت شما برسانم كه خيلي وقته از مهلت كرايه خانه تان گذشته و شما نيامديد بديد _اوه آره بفرماييد داخل من به شما ميگم كه علتش چي بوده آن دو داخل خانه ميشوند و رويا خانم پولي مي آوردو مي گويد معذرت ميخواهم من به كلي كرايه خانه را فراموش كرده بودم اين هم كرايه خانه _ متشكرم اما اين نسرين خانم انگار نه انگار ميخواد اينجا زندگي كنه نه به فكر تميزيه نه به فكر كرايه خونه _شما حق داريد من با شما موافقم راستي ما ميخواهيم از اينجا برويم _كجا ديگه ميخواهيد برويد ؟ _آخه ما ميخواهيم يك خانه بخريم اما حالا معلوم نيست _مباركه مباركه اميدوارم هميشه خوش و شادمان باشيد رويا خانم اگه ميشه بگزاريد سيما بيايد خانه ي ما تا به زيبا در درسها كمك كند ميداني كه يك كلاس هستند _آره بگذاريد او بيايد اينجا _باشه اما ديگه زحمت را كم ميكنم _كجا هنوز يه ربع نيست اومديد _ نه ديگه برم به كارهام برسم و شما را هم از كارهاتون نندازم _ اختيار داريد _ خداحافظ _ به سلامت يادتان نره زيبا بيايد اينجا زهره خانم به خانه اش ميرود رويا خانم 25 سال دارد و آقا شهرام 28 سال _ سيما مينا بياييد كارتان دارم _بله مادر _ اتاقتان را مرتب و تميز كنيد عصري زيبا مي ايد تا با هم درس بخوانيدازش پذيرايي كنيد _باشه مادر (مينا و سيما دوقلو هستند و در كلاس سوم دبستان درس ميخوانند آنها دو برادر به نامهاي بهروز و بهرام دارند كه در كلاس چهارم درس ميخوانند )
شب كه ميشود شهرام آقا مي آيد و به رويا خانم ميگويد خانه اي پيدا كردم كه فردا مي خواهيم بريم و آن را ببينيم _خوب قيمتش چنده ؟ _900هزار تومان منكه پسندم شد ميخوام فردا تو رو ببرم تا ببينم پسند ميكني يا نه _حالا چقدر هست؟ _500متر كل زمينه 200 متر زير بنا 3 تا اتاق خواب و يك هال و پذيرايي و آشپزخانه و حمام و دستشويي و يك پاسيو هم داره _پولش رو جور كرده اي _هفتصد هزار تومان نقد دارم _ من هم طلا هايم را ميفروشم فكر كنم طلاهايم 100 هزار تومان بشه چون بيشتر آنها از مادرم ارث رسيده مقداري هم خودم دارم صد تومانش را هم جور ميكنيم خلاصه آنها خانه را خريدند يك ماه بعد سيما به مرضي مبتلا شد كه دكترها نتوانستتند آن را تشخيص دهند يك ماه گذشت حال او روز به روز وخيم تر ميشد خواك رويا خانم اشك چشم بود مينا از ناراحتي لاغر شده بود همه ناراحت بودند هيچ كس حال خودش را نداشت دكتر ها گفته بودند تا يك ماه ديگر ميميرد يك هفته به روزي كه دكتر ها گفته بودند مانده بود در آن روز دكتري از خارج آمده بود گفت من مريضي دختر شما را تشخيص داده ام و شما بايد تا يك هفته ي ديگر اين دوا ها را بگيريد كه البته خيلي كمياب است و بدون آن دختر شما نميتواند زنده بماند اين نسخه را بگيريد و ببريد كار آقا شهرام شده بود از صبح تا شب در خيابانها و داروخانه هاي شهر بگردد و آنها را پيدا كند برادر شهرام آقا به نام مهرداد در خارج درس ميخواند يك روز به مهلتي كه دكتر داده بود باقي مانده بود شهرام آقا به برادرش در خارج تلفن كرد و موضوع را با او در ميان نهاد مهرداد به او گفت اين داروها در اينجا فراوان است و من ميتوانم بخرم و برايت بياورم اما تا فردا نميتوانم حد اقل چند روز طول ميكشد _خدايا پس دختر من ميميره _اين فكر را نكن به تو آدرس جايي را ميدهم كه داروخانه ي دوستم است او چند وقت پيش آمده بود اينجا و از اين داروها گرفت و برد به داروخانه ي او برو و بگو برادر مهرداد هستي او به تو اين داروها را مي دهد من هم فردا درسم تمام ميشود و براي هميشه به ايران ميايم شايد امروز براي فردا بليط بگيرم _ خيل خوب متشكرم ازت خداحافظ _ خدا نگهدار آن شب آقا شهرام به داروخانه مي رود اما بسته بود فردا صبح مي رود اما بسته بود تا ساعت 9 منتظر ميماند تا دوست مهرداد برگردد به او مي گويد و داروها را از او ميگيرد يك ربع ديگر به زندگي سيما مانده بود او پايش را روي گاز گذاشته بود و مي رفت در آن لحظه همه نا اميد بودند كه شهرام رسيد و داروها را به سيما دادند حال او خوب شد سه روز بعد مهرداد آمد همه از او تشكر كردند او هم با خانم دكتر جوان عروسي كرد چون خودش هم دكتر شده بود اتاقي در خانه اشان درست كردند و تا آخر عمر به خوبي و خوشي با هم زندگي كردند

/ 0 نظر / 2 بازدید