سلام سلام راستش من امروز ميخواستم يكي از اون قصه ها رو براتون بنويسم اين كار رو هم كردم ولي از صبح هر چي زديم تو سر خودمون و سيستم نتونستيم وارد صفحه ي مديريت كاربر بشيم و از اونجايي كه ديده بودم همه از پرشيان بلاگ مادر مرده ناراضي هستن فكر كردم كه زير سر خودشه و تركيده نگو حالا سيستم خودمون تو قاط خفن تشريف دارن از صبح تا حالا كلي اين بچه يتيم رو نفرين كردم من كه تا به حال ازش بدي نديدم نميدونم شايد ميخواد يه دفعه بلا ملا سرم بياره
داشتم ميگفتم حالا اون قصه ها رو ميزارم واسه وقتي كه از قاط تشريف اورد بيرون خداييش ضدحال خفن هفته هم ويندوز 98 هست كه خيلي ريلكس تمام صفحات پرشيان بلاگ نازنين را چپكي تحويل ميده ولي من از رو نميرم و همينجوري مطلبم رو ميفرستم
اين بچه هاي جديد چرا اينجوري هستن تو اين چند تا دونه مهموني كه براي ما اومد تو اين چند وقت همه بچه داشتن يكي همين عتيقه اي بود ه توصيف كردم يكي ديگه فريما (دختر دختر عمم) بود انقده خوشگله اين بچه كه نگو خيلي نازه بچه ي خوبي بود ولي همش ني ني ميخواست
مهموناي بعدي مون 2 تا دختر داشتن يكيشون 9 ساله يكي 4 ساله جاتون خالي من يه كتك مفصل از اون 4 ساله خوردم و ماجرا هم اين بود كه اون هشت ساله گفت ميشه كارت پستالات رو ببينم ؟ اخه اون دو تايي كه بهم دادي رو هر كي ميبينه ميگه چه خوشگله از اونجايي كه ميونه ي من با قشر كودك و نوجوان به دلايلي خوبه بهش گفتم كه كارت ها به ديوار اتاقمه و بره ببينه همين كه شبنم رفت شميم هم افتاد دنبلش يه دفعه شميم اومد منو صدا كرد و با همون زبون بچگونه 3 تا از كارت ها رو نشونم داد و گفت اينا رو بده به من منم كه در اين جور موارد ميونم با اين قشر فرهيخته به هم ميخوره گفتم نميشه كه شميم جون اينا مال اتاق خودمه اونم شروع كرد به گريه حالا گريه نكن كي بكن براي اينكه اروم بشه بغلش كردم نامرد نه گذاشت نه برداشت همچين با كله كوبيد تو صورتم و بعد هم يه گاز از دستم گرفت و يه لگد به پام زد و شروع كرد به گريه موقع رفتن هم كه شد يه پرتقال گذاشت تو يه جيبش يه موز تو يه جيب ديگش يه مشت هم اجيل برداشت ريخت تو جفت جيباش من نميدونم اين برنامه كودك رو براي چي پخش ميكنن پس چرا اين بچه ها چيزي ياد نميگيرن
مهمون بعديمون يه بچه ي خيلي خوبي داشت لذت بردم از اول تا اخر نشست پيش مامانش به هيچي دست نزد
بچه ي بعدي همين هاناي خودمونه من نميدونم اين بچه چقدر خواب داره چشماش بازه عين چي داره نگات ميكنه تو هم با صداي فراصوتت داري باهاش حرف ميزني و راه ميبريش يهو ميبيني خانم خوابش برد
اي خدا من از دست اين جماعت چه كنمممممممممممممممممم .................

/ 0 نظر / 4 بازدید