اينم از اين

سلام
01.gifحال و احوالتون چطوره؟ ميدونم که خوبه و حسابي دارين با امتحاناتو ن حال ميکنيد04.gif ديشب ميخواستم مطلب بنويسم اما تا ساعت ۱۱ شب بيرون بودم و وقتي هم اومدم ديگه مهدي نشست و داشت کار ميکرد منم خيلي خسته و خوابالو بودم و براي همين فقط چند دقيقه نشستم و گرفتم خوافيدم24.gif امروز ميخواستم در مورد مطلبي که الان چند وقتيه سوژه ي منوو دوستام شده يعني همون داستان مانتوهاي کوتاه و بلند 03.gif بنويسم اما ديشب وبلاگ احسان رو ميخوندم ديدم در مورد اين مسوله نوشته براي همين هم من فقط يه توضيح کوچيک ميدم : در اينکه بعضي از اين مانتوها واقعا زننده ـچندش آور و جلف هستند که هيچ شکي نيست اما اين راه برخورد درست نيست وهمه رو جري تر ميکنه ديگه اينکه من نميدونم اين مفتشهاي عزيز به رنگ مانتوها چيکار دارن ديگه شايد يکي دلش بخواد مانتوي ليمويي يا صورتي بپوشه اينو ديگه چيکار دارن؟ ولي بعضي از اين مانتوها واقعا پاره کردن داره ها چون ديگه بعضي ها شورش رو در آوردن و اگه با تي شرت و شلوار بيان بيرون سنگين تر هستند تا مانتو 01.gif خوب من ديگه در مورد اين مسئله چيزي نميگم و چون ميدونم اکثرتون وبلاگ احسان رو ميخونين ديگه چيزي نميگم تا بريد اونجا رو بخونيد 03.gif
يه چيز ديگه هم بود که ميخواستم بگم و اونم در مورد اين داستان مسخره و انده ضايع اتومرسي هست چيزي که واقعا حرص منو شديدا در مياره 12.gif ديد من نسبت به دو طرف قضيه اينه که دختر خانومي که اتو ميزنه ارزش خودش رو در حد يه انگل که آويزون يکي ديگه ميشه مياره پايين و اون آقايي که خانوم رو سوار ميکنن در حد يه شوفر و راننده خودش رو بي ارزش ميکنه28.gif حالا اگه اين آشنايي تو همون مرحله متوقف بشه و به مراحل بعدي نرسه ....
با دوستام نشسته بوديم و هر کس به يه کاري مشغول بود که دو نفر با هيجان اومدن تو کلاس و يکيشون که تو يکي دو تا کلاس با ما هست داشت ماجراي اتو زدن خودش رو براي اون يکي تعريف ميکرد که آره با يه پسره براي اولين بار قرار داشته و ديرش شده بوده و خيلي هم خلوت بوده تصميم ميگيره براي اينکه ديرش نشه اتو بزنه (آقايون ملاحظه کنن که چه جوري به ريش مبارکشون خنديده ميشه( منظور همين آژانس هاي مجانيه ها همه به خودشون نگيرن)04.gif) حالا هر چي صبر کرده ماشيني نبوده که بخواد باهاش بره دست آخر يه پسري با موتور جلوش نگه ميداره و خانوم خانوما ميپرن ترک موتور و ميرن سر قرار 26.gif ماها که همينجوري مونده بوديم چون هيچ کدوممون تا حالا همجين جيزي نديده بوديم ديگه شما رو نميدونم 11.gif
خودم تاحالا چند بار شده که ديدم آقايون اتو ميزنن و سوار ماشين خانوما ميشن اين ديگه خيلي ضايعه از خيلي هم يه چيزي اون ورتر بابااااااا 34.gif
يه دوست جوني به قول بچه ها ميان براي من به اسم اوهام اين نظر رو ميزارن ببينين:سلام هاله جان خوبي؟من سارا هستم.....ميلاد...يادته؟اگه شد يه زنگ بزن.....يا يه خبري....خداحافظ
والا من که هر چي فکر ميکنم ايشون رو نميشناسم 06.gif شماها ميشناسين؟ اگه ميشناسين يه خبري بدين من بايد به کي زنگ بزنم 06.gif اگه خودش هم ميخونه اين رو برام آفلاين بذاره باشد تا خانواده اي از نگراني در بيان04.gif
خوب بازم کنترلم از دستم در رفت و خيلي حرفيدم بقيه حرفام رو تو مطلب بعدي که نميدونم کي باشه براتون مينويسم01.gif خوب ديگه قربون همگي دوستان
باي باي 07.gif10.gif23.gif

/ 0 نظر / 2 بازدید