خدايا مرا در برابر دوستانم محافظت بفرما خودم از عهده ي دشمنانم بر مي آيم !

امروز ميخوام مثل خيلي ها برم تو خط شعر و معر و تريپ نكات ايمني هر چند به ريختمون نمياد اما مگه به قيافه است
اول يه چيزي تو مايه هاي شعر :
شبي بود چون سينه ي عاشقان
آسمان صاف
و آن نقره ماهي شهابي
كه يك لحظه در شط نوراني كهكشان ها
شنا كرد و گم شد
مرا برد
مرا با خود
_از من جدا _
تا كجا
تا نميدانم _آري_ تا كجا برد
1_همسايگي با يك فرد نود ساله بزرگترين مايه ي آرامش خيال براي 60_70 ساله هاست آنان او را به چشم پيش قراولي ميبينند كه دشمن براي رسيدن به آنان بايستي ابتدا از سد او بگذرد
اليور وندل جونيو/هولمز
خوش به حال حضرت آدم وقتي يك ايده درخشان به ذهنش ميرسيد مطمئن بود كه پيش از آن هيچ آدم ديگري به آن فكر نكرده است
مارك تواين
بله ما زندگي ميكنيم و مي آموزيم ام افسوس زماني آموخته ميشويم كه براي زندگي وقتي نداريم
اچ.جي.ولز
اگر عشق پاسخ است لطف بفرماييد بگوييد سوال چيست؟
ليلي تاملين

ازدواج با يك پولدار بدتركيب پير راه قانوني سرقت اموال اوست
هنري فيلدينگ
ميدونين چي شد من امروز اومدم اينجا اين حرفها رو رديف كردم ؟ نميدونيد ديگه راستش صبح رفتم كلاس يه دفعه ندا يكي از دوستام اومد و گفت خاك بر سرت اينا چيه تو وبلاگت مينويسي منو ميگي گفتم چرا ؟
_ بدبخت مثل اينكه از فكر دانشگاه و اين حرفها اومدي بيرون با اين احترامي كه به اينا ميگذاري دانشگاهت رديفه نميگي 1% بخوننش ضايع بشي (حالا كي وبلاگ منو ميخونه)
ديدم راست ميگه هر چند كه هيچي معلوم نيست ولي تصميم گرفتم تا زماني كه تكليفم معلوم نشده دهان مبارك را ببندم
بنابر اين نميتونستم از مطالب قبلي استفاده كنم و مجبور شدم اينا رو بنويسم

/ 0 نظر / 4 بازدید