اولين قدم

سلام به همه ي دوستانم
مدتها بود تصميم داشتم يه وبلاگ درست كنم كه نميشد يعني تنبلي بهم اجازه نميداد
تا انكه اتفاقي افتاد كه تصميمم قطعي شد
ماجرا از اين قراره كه :
روز شنبه كلاسمون به خاطر فوتبال زود تموم شد من و دوستم ناهيد از كلاس اومديم بيرون كه يه دفعه چشم مبارك بنده به يكي از ابر دشمناي قديميم افتاد ( ناگفته نزارم كه من و دوستاي محترمم در حال قدم زني پشت كنكور هستيم)
به ناهيد گفتم ناهيد بدو بريم تا با دشمنم هم مسير نشدم راه افتاديم رفتيم اما وسط راه بهم گفت به نامزدش قول داده تاكسي سوار نشه اگه قيافه ي منو ميديدين بلاخره من دست و پا چلفتي سوار اتوبوس شدم و در همون ابتدا مقادير زيادي پا و كفش را لگد نمودم و نگاههاي چپ چپ را به جون خريدم (فدا كاري در راه دوست اخه جقدر؟‌ )
بعد از گذشت چند دقيقه براي رفع كسالت و بيكاري شروع كردم به تعريف قهر و اشتي هاي ناجوانمردانه ي خواهرم و شو هرش
(واي چقدر تايپ فارسي سخته ) بعد از گذشت چند دقيقه يه لحظه كه ساكت شدم واي ديدم ملت دارن نگام ميكنن يه دفعه يه خانومي برگشت گفت خوب دخترم بقيه اش رو بگو ماشاالله انقدر خوش سر زبوني ادم دلش نميخواد يه لحظه ساكت شي
مردم از خجالت بعد هم به ناهيد گفتم از اين به بعد بياد حرفاي منو اينجا بخونه
به هر صورت وبلاگ منم اينجوري متولد شد و مهم انه كه متولد شد……………..

/ 0 نظر / 3 بازدید