فرهنگ و تمدني كه ازش دم ميزنيم اينه

فرهنگ و تمدني كه ازش دم ميزنيم اينه
اولا كه به نظر من تا آخر زنديه ايران فرهنگ داشته و بعداز اميركبير هم فاتحه ي همه چيز خونده شده و تمام دوما ديروز داشتم چيزي ميخوندم راجع به ازدواج در دوران قاجاريه از زبان انيس الدوله دربار قاجار خصوصيت هاي خاص خود را داشت كه از جمله ي آنها حضور زنان متعدد در حرمسرا بود يكي از اين زنان انيس الدوله نام داشت كه زماني گل سر سبد حرم ناصرالدين شاه بود اين زن در دوران كهنسالي خاطرات خود را از زندگي در آن ايام در زمان ناصري به نگارش در آورده
حالا من يه مقدارش رو امروز مينويسم يه مقدارش رو فردا
معمولا وقتي پسر به سن هفده هجده سالگي ميرسيد بايد فكري براي همسرش ميكردند در اين موارد دلالها نقش اول را داشتند كه به آنها سفارش ميشد هر جا دختر خانواده دار نجيب و صاحب كمالي جستند خانواده ي پسر را خبر كنند و مشتلوق بگيرند اين دلالها زناني بودند كه پارچه هاي جورواجور لباس هاي دوخته و جواهرات و لوازم آرايش را به اندروني منازل ميبردند و به زنان ميفروختند از اين طريق از همه جا با خبر ميشدند وقتي دلاله خبر ميداد كه يك دختر مثل پنجه ي آفتاب صاحب جمال و كمال در فلان خانه است چند تا زن گيس يفيد جا افتاده راه مي افتادند و سرزده به خانه ي دختر ميرفتند
خواستگارها كه وارد ميشدند اگر چند تا دختر دم بخت در خانه بود اول از همه دختر بزرگتر جلو مي آمد چون رسم آن روزها اين بود كه تا بزرگتر به خانه ي شوهر نرود دختر هاي كوچك را به خواستگار نشان نميدادند . خواستگارها با دقت تمام دختر را وارسي ميكردند مثلا چارقدش را بر ميداشتند سر و زلفش را دست ميزدند كه مبادا كلاه گيس يا گيس عاريه داشته باشند دندانهايش را ميديدند (انگار ميخوان اسب بخرند) دهانش را بو ميكردند كه احيانا بوي بد ندهد چيزي كه ابدا به آن اعتنا نداشتند خط و سواد و كمال دختر بود چون خط و سواد را نه تنها لازم نميدونستند بلكه معتقد بودند دختر با سواد عاشق پيشه از آب در مي آيد در مقابل به خانه داري دختر خيلي اهميت ميدادند بعضي خواستگارهاي پر مدعا يك دستمال سبزي پاك نكرده با خودشون ميبردند و پيش دختر مي گذاشتند تا سبزي ها را پاك كند و از طرز سبزي پاك كردن او به ميزان كدبانوگري اش پي مي بردند (برده ميخواستن بخرن كنكور سبزي پاك كني ميگرفتن) بعد كه مثلا شكل و شمايل دختر پسندشان مي افتاد و از دست پخت و خانه داري او مطمئن ميشدند به خانه بر ميگشتند و در حضور پسر و اقوام او آنچه ديده بودند بازگو ميكردند كه قد و قواره ي دختر چه جوري است سبزه است يا سفيد چشم و ابرويش چطور است و از اين حرفها... خلاصه يك تصوير خيالي براي پسر نقاشي ميكردند اگر پسر و اقوام او اين دختر را ميپسنديدند آن وقت نوبت خواستگاري مردانه ميشد به اين ترتيب كه پدر يا برادر يا يكي دو تا از اقوام مردانه ي پسر براي پدر و برادر دختر پيغام ميفرستادند كه ميخواهيم خدمت برسيم اغلب خواستگارهاي مردانه شب ها حركت ميكردند يك نفر جلو دار به نام فانوس كش كه كلاه ماهوتي و مشكي بدون لبه اي به سر داشت (لبه داشت خواستگاري باطل بود) يك فانوس بزرگ استوانه اي كاغذي به طول يك متر جلوي كاروان خواستگاران حمل ميكرد كه داخل آن چند شمع رنگ به رنگ ميسوخت و با اين فانوس راه را روشن ميكرد 33.gif34.gif

/ 0 نظر / 5 بازدید