يه سلام خواب آلود
ساعت ۲۸ دقيقه روز يک شنبه ۱۴ ارديبهشت نميدونم کی پستش کنم ولی هر زمانی باشه احتمال زياد اون موقع پيامها رو جواب نميدم شرمنده ی همگيتون 08.gif امروز (يعنی ديروز) خيلی روز قرو قاطی بود و خسته کننده اصلا نفهميدم چطور گذشت و دقيقا تا همين ۲۰ دقيقه پيش بيرون بوديم 26.gif
این شعری هم که این پایین میزارم رو همین الان از تو وبلاگ
واله خوندم واقعا ناراحت شدم ولی خيلی قشنگ بود از همين جا بازم بهش تسليت ميگم
02.gif
نامه رو مينويسم روی بال قاصدکها
شايد اونجا روی ابرا برسه به دست بابا
مينويسم که تن من بعد رفتنت تکيده
هرچی اشک بوده تو چشام روی عکس تو چکيده
نازنين بابای خوبم اونجا حالتون که بد نيست؟
غصه با اون همه سايه خونتون رو که بلد نيست؟
ولی از وقتی که رفتی حال من خيلی خرابه
قصه نديدن تو قصه تشنه و آبه
من بلور اشک خيسم که تنم رو گونه هامه
اسم تو گوشه لبهام مرهم زخم صدامه
يه سلام خالصانه بچه ها واسه تو دارن
چند تا بوسه هم گذاشتن که برات هديه بيارن
نازنين بابای خوبم دل من واست هلاکه
کاش ببينمت دوباره حيف که خونه ات زير خاکه
در جواب نامه بنويس که يه شب ميايی بخوابم
يا که تا روز قيامت واسه ديدنت بخوابم
تو کدوم حادثه ميشه پرسه زد توی نگاهت؟
از کدوم پنجره ميشه رفت و شد غبار راهت؟
يه سبد بغض غريبی گوشه نامه گذاشتم
هديه منم همينه چيزی جز گريه ندارم
ميشينم شايد يه روزی برسه جواب نامت
واسه من فرقی نداره حالا باشه يا قيامت

اینم یه حرف جالب:

13.gif

خداوندا تو ميدانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است چه رنجی ميکشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است

ديروز دفتر خاطرات سال دوم دبيرستانم رو زير و رو ميکردم خيلی جالب بود 04.gif فقط موقعی که خواب بودم رو ننوشته بودم کوچکترين کارام هم بود 09.gif چقدر هم درس ميخوندم اون موقعها20.gif نميدونم داستان از چه قرار بوده ولی بايد بکشفم که چرا اونقدر درس ميخوندم06.gif هانا خانم همين الان آخرين هنرش رو رو کرد 30.gif خانم خانما شيشه رو ميگيره تو دهنش ميخوره دهنش رو پر ميکنه ميريزه بيرون 11.gif خوی آزار و اذيتش گل کرده16.gif18.gif خوب ديگه برم
قربون همگيه بروبچ 07.gif23.gif

/ 0 نظر / 3 بازدید