ميبينيد زماني كه دنيا تو اوج پيشرفت بوده ما تو مملكتمون چيكار ميكرديم

قبل از هر چيز ميخواستم موضوعي رو بگم كه نويسنده ي وبلاگ وبگرد رو دستگير كردن اينو برين بخونين ببينين چرا دستگير شده 33.gifادامه ي داستان خواستگاري 04.gif

در خواستگاري اگر موردي پيش نمي آمد(مثلا چه موردي عروس داماد نديده نه ميگفت؟)
05.gif
نوبت به بله بري مي رسيد يعني اقوام زنانه ي پسر به خانه ي دختر مي آمدند كه چي بياريم ؟ چقدر مهر كنيم ؟ شيربها چقدر باشد؟معمولا براي هر دختري بايد هفت دست لباس نبريده يك چادر يك چاقچور يك روبنده ي شيرازي يك قلابه ي طلايك جفت كفش زردوزي بياورند مهر هم از پنجاه تا پانصد تومان بود و كمتر زني مهرش تا هزار تومان ميرسيد علاوه بر رخت و لباس بايد مبلغي هم پول نقد به عنوان شيربها براي دخترببرند مبلغ اين شيربها هم به اندازه مهر بالا و پايين ميرفت(من نميدونم اين شير بها چه صيغه اي است كه پول شيري كه دختر تو بچگيش خورده رو از خانواده ي داماد ميگيرن مثل اينكه الان هم هست آره؟)
بعضي وقت ها پيش از عقد دختر را شال و انگشتري ميكردند يعني يك طاقه شال و يك حلقه انگشتر الماس يا زمرد براي دختر مي آوردند و او را نامزد ميكردند در اين مراسم مردها شركت نداشتتند زنها شال و انگشتري را با يك كاسه نبات و چند كله حبه قند و يك خونچه شيريني به خانه ي دختر مي آوردند آن روزها رسم نبود كه دختر را پيش از عقد و عروسي بزك كنند فقط صورتش را ميشستند و گيس هايش را مي بافتند(گناه كبيره بوده آخه دختره قيافش يه كم بهتر بشه)
او را روي صندلي مينشاندند _سايرين روي زمين مينشستند_ و مادر يا خواهر بزرگتر داماد طاق شال را باز ميكرد و روي سر عروس مي انداخت و انگشتررا دستش ميكرد نقل و سكه روي سر دختر ميريختتند *داريه* و*دنبك* مي زدند و شيريني ميخوردند تا بعد ها ساعت تعيين كنند و مراسم عقد كنان را انجام دهند در دوران نامزد كنان البته داماد حق نداشت از در خانه ي عروس رد شود(زر عروس ميريخته و رگ غيرت باباش ميتركيده)
بعضي دامادها كه مثلا زرنگ بودند پولي به دلاله ها ميدادند تا موقع كوچه رفتن نامزدشان آنها را خبر كنند تا لااقل از توي چارقد قد و بالاي عروس آينده را تماشا كنند(اي بدبختا) چه بسا اتفاق مي افتادخانواده با آگاهي از اين ماجرا تا چندماه يا يكسال اجازه نميدادند دختر پايش را از در خانه بيرون بگذارد(ماجراي همون رگه است به به چه غيرتي چه ناموس پرستي نميذاره نامزدش هم ببينتش)
اما خانواده ي پسر وظيفه داشت كه در ايام عيد مثل عيد فطر يا عيد قربان يا غيد غدير براي دختر هل و گل بفرستتند اين هل و گل ها كه امروز آن را كادوميگويند پارچه ي نبريده يك تكه جواهر يا شيريني و ميوه بود اما دسته ي گل يا طبق گل و اين جور چيزها رسم نبود چون آن روزها دكان يا مغازه ي گل فروشي وجود نداشت و كسي به گل اهميت نميداد(احتمالا گل هل رو ميدادند به ببعي هاشون) اما هل و گل يا كادوي عيد قربان اينطور بودكه يك يا دو گوسفند را حنا ميبستند و يك قواره پارچه به گردن گوسفند مي بستند(براي عروس بدبخت آخه گوسفند به چه درد عروس ميخوره؟)
و به خانه ي نامزد مي فرستادند گاه هم از خانه ي عروس آينده يك قدح آش رشته و يا برگ مو براي خانه ي داماد ميفرستادند(خودشيرينا)
دوران نامزدي زياد طول نميكشيد بالاخره خانواده ي داماد خبر ميداد كه فلان روز و ساعت سعد است و مي خواهيم دختر را عقد كنيم چندروز قبل از عقدكنان خانواده ي عروس و داماد شروع به دعوت دوستان و آشنايان قوم و خويشها مي كردند آن وقت ها كارت دعوت رسم نبود دعوت هاي زنانه اين طور صورت مي گرفت كه خانواده ي عروس و داماد چند دانه نقل وهل توي نعلبكي بلور ميگذاشتند و نعلبكي را در دستمال كوچك ابريشمي مي پيچيدند و توسط يك زن گيس سفيد يا دده سياه براي دوست و آشناهاي زنانه ميفرستادند و خواهش ميكردند كه فلان روز و ساعت براي عقدكنان تشريف بياوريد البته با وسايل آن روزها اين دعوت ها چند روز وقت ميخواست اما دعوتهاي مردانه اين طور بود كه مرد خوش خطي به قول معروف چندين رقعه ي فدايت شوم براي دوستان و آشنايان مي نوشت و غلام بچه ها اين دعوت نامه ها را مي رساندند
35.gif

/ 0 نظر / 3 بازدید