اين منم!!!

سلام01.gif زندگی بدجور يه نواخت شده و همينجوری داره راه خودش رو ادامه ميده02.gif آخه که چی؟06.gif يه تنوع نداره هيچ کاری به فکرم نميرسه انجام بدم 31.gif درس هم که ديگه ... 26.gif شما يه راهی به من نشون بدين بلکه يه کم روزها عوض بشه آخه همه چی هميشه يه جوره30.gif ايکاش هنوز مدرسه ميرفتم 21.gif حالا اين نک و ناله ها رو ول کنيد 04.gif بذارين بقيه بلاهايی که سر فريبا جون يعنی معلم هندسمون آورديم رو براتون بگم که خودم کلی روحيه ميگيرم 03.gif
از اين به بعد هم از دفتر خاطراتم نمينويسم يعنی خودم الان تعريف ميکنم اينجوری راحت تره01.gif يه بار اين خانوم ميخواست از ما امتحان بگيره 26.gif30.gif
و از اونجايی که حتی يه نفر حتی قويترين شاگرد کلاس حرفش رو جدی نگرفته بود 09.gifخوب هيچ کس هم درس نخونده بود 08.gif برای همين تصميم گرفتيم امتحان نديم 16.gif اما اونروز اومد و گفت حتما بايد امتحان بگيرم نمره ی نيم ترم رد کنم بلاخره با بچه ها قرار گذاشتيم امتحان بديم اما يه تقلب توپ کنيم 04.gif به اين ترتيب که آزاده يکی از مخهای کلاس بشينه مطالب رو از دفترش پيدا کنه بنويسه پخش کنيم تو کلاس البته چند تا گروه شده بوديم 09.gif اولين کاری که کرد اين بود که منو آورد ميز اول بغل مونا نشوند و با اين کارش منو بسيار بسيار شاد نمود18.gif چون دقيقا بغل آزاده بودم و مونا هم برای خودش يه پا مخ بود که اونروز ماشاالله يه کلمه هم بلد نبود18.gif به هر صورت امتحان رو شروع کرد و رفت ته منم با خيال راحت جواب سوالها رو از تو کله ی مبارک و دفتر مبارک و ورق مبارک مونا و دهن مبارک تر آزاده نوشتم 04.gif و منتظر نشسته بودم که ورق رو بگيره که يه دفعه اومد و آزاده ی عزيز رو در حال تقلب ديد 26.gif11.gif شروع به دادو بيداد کرد نزديک بود از شدت خشانت گريه کنه چون مثلا آزاده شاگرد قوی کلاسش بود به هر صورت برگه ی آزاده رو گرفت 02.gifاما04.gif از اونجايی که آزاده ضرر ميکرد و هنوز کسی چيزی ننوشته بود و اکثرا نخونده بودن و بلد نبودن 30.gif همه شروع به اعتراض کردن که نخير آزاده کی تقلب کرده و بايد ورقش رو بدی فريبا جون هم که انگار اون روز از دنده ی لج بلند شده بود ميگفت نه 12.gif ما هم که اينطور ديديم گفتيم حالا که اينطوره ما هم امتحان نميديم 05.gif و همه ورقه ها رو گذاشتيم رو ميزش اونم گفت خوب ندين منم نيم ترم بهتون نميدم01.gif از اونجايی که عين خيالمون هم نبود04.gif کسی محل نذاشت و خانوم خانوما طبق معمول نشست و زل زد به اتوبان29.gif با بچه ها دور هم جمع شديم و قرار شد نوشين بره سرش رو گرم کنه تا ماها يه کاری بکنيم 13.gif نوشين هم خدای چرت و پرت پرسيدن از معلم ها بود رفت و شروع کرد به مخ زنی01.gif از اينجا به بعد عمليات ما شروع شد 04.gifبرداشتن يواشکی برگه ها همان از وسط به دونيم کردنشان همان و پرت کردن آنها پشت مدرسه همان و درخواست برگه ها برای ادامه ی امتحان همان18.gif اونم که ديگه برگه ای نداشت و خيلی هم دنبالشون گشت اما خوب ...
شاد باشيد 07.gif10.gif23.gif

/ 0 نظر / 2 بازدید