سلام
جمعه مامانم اصرار شدید داشت که برم پیشش خونه ی مامان بزرگم اما اصلا حسش نبود که برم برای همین شنبه صبح رفتم اونجا مریم اومد هانا رو هم آورده بود هانا هم تو ترک بود(پستونک) و همش غر میزد تازه شب قبلش هم تا صبح نخوابیده بود و تو بغل باباش فوتبال نگاه کرده بود فینقیلی . منم امروز برگشتم خونه و دیدم بله کامپیوتر تريپ عوض کرده و حسابی خوش تيپ شده
راستی شنبه رفتم کتابای اختصاصی هنر و تستهاش رو خریدم و نشستم به خوندن برام عجیبه ها کلی خوندم ازش و فصل طراحی رو تموم کردم ولی اصلا اصلا خسته نشدم آخه یه جوریه درساش اصلا احتیاج به فکر کردن نداره فقط میخونی و میفهمی یا حفظ میکنی خسته شده بودم بسکه دیفرانسیل خونده بودم و اعصابم خط خطی شده بود فیزیک هم که امیدوارم نسل هرچی فیزیک و فیزیکدانه منقرض بشه باز دیفرانسیل رو میفهمم فیزیک که اصلا بوقم شیمی هم که به قول آقای نامدار بو میده
راحت شدمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا آخیش چه خوبه آدم از شر یه چیز تکراری راحت بشه
بههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

/ 0 نظر / 3 بازدید