سلام جاتون خالی دیروز رفته بودم بانک بانک که چه عرض کنم جنگل اما چیزایی دیدم که واقعا ارزش دو ساعت معطل شدن رو داشت مخصوصا وظیفه شناسی کارمندای این بانک منو کشته بود ( بانک ملی شعبه ی پونک) هر وقت حال داشتن مردم رو راه مینداختن هر وقت هم حسش رو نداشتن بی خیال مردم و میرفتن میشستن برای حداقل یه ربع استراحت میکردند تازه یکی از همین کارمندا از پشت میزش داد میزد که دیگه تو صف من نیاین من میخوام برم برید صف بغل بعد مسول اون صف بغلیه داد میزد منم کار دارم اینجا نیاین و مردم حیرون مونده بودن که چیکار کنن حالا خود مردم بماند که چه دعوایی سر صف میکردند و چه چیزهایی که به هم نمیگفتن یه خانم 50 ساله با یه آقای حدودا 65 ساله که موهاش تقریبا سفید بود دعواشون شد و خانمه وسط دعوایی که سر جا بود برگشت به آقاهه گفت تو جای بابا بزرگ منی خجالت نمیکشی جای منو میگیری و مثل اینکه به غیرت آقا برخورد و شروع کرد به دعوا با خانمه که من کجا جای بابا بزرگتم خانمه هم شروع کرد به زدن حرفهایی که ........ گفتن نداره
ولی مثل اینکه همه منتظر بهانه هستن و میخوان بگیرن همدیگه رو تیکه پاره کنن
با دوستم میخواستیم بریم جایی که تا حالا نرفته بودیم و خیلی هم دور بود(طرفای میدون قزوین ) خوب ما که هر چی میگشتیم پیدا نمیکردیم جالب اینجا بود که مردم اون محل هم هیچ کدوم بلد نبودن تا اینکه از یه خانمی پرسیدیم گفت که من مسیرم اونطرفه و نشونتون میدم خلاصه سوار شد یه کم که جلو رفتیم خانمه گفت من اینجا پیاده میشم ! یگانه ازش پرسید خانم نگفتین کدوم سمت برم گفت مستقیم برید میرسید خلاصه بگم همچین راهی نشونمون داد که 1 ساعت علاف خیابون بودیم نمیدونم چرا بعضی ها مرض دارن خوب بلد نیستس بگو بلد نیستم دیگه
c.gif

/ 0 نظر / 4 بازدید